|
لانا لحظه های مانا
| ||
|
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده... این حرف سنگین است... خودم هم میدانم. خطانکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم میشود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست. از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم... ........................ موضوعات مرتبط: رضا امیرخانی برچسبها: رمان ایرانی [ 91/02/29 ] [ 19:18 ] [ نجوا ]
- چه جور؟ چه جور قیدارخان؟ سایهی شما خیلی سنگین است، اما حرفِ مردم، آفتاب و سایه برنمیدارد... - حرفِ مردم، بافتنی است شهلاجان... یکی زیر، یکی رو... گفتمت که... نه به زیر و روی بافتنیِ مردم کاری دارم، نه به پشت و روی سجلت... ........................ موضوعات مرتبط: رضا امیرخانی برچسبها: رمان ایرانی [ 91/02/29 ] [ 19:12 ] [ نجوا ]
خاطرات چه شیرین و چه تلخ، همیشه منبع عذاب هستند؛ ... اما حتی این عذاب هم شیرین است. و وقتهایی که دل آدم پُر است، بیمار است، در رنج است، و غصه دار، آن وقت خاطرات تر و تازه اش می کنند، انگار که یک قطرۀ شبنم شبانگاهی که پس از روزی گرم از فرط رطوبت می افتد و گل بیچارۀ پژمرده را که آفتاب تند بعد از ظهر تفته اش کرده شاداب می کند. بیچارگان/ فیودور داستایوسکی/ خشایار دیهیمی پ.ن.: تاکید از من است. موضوعات مرتبط: فیودور داستایوسکی برچسبها: رمان, روسیه [ 91/02/28 ] [ 14:28 ] [ گودو ]
فقط گاه گاهی برای ما تصنیف هایی می خواند، همان تصنیف هایی که برای پسرش می خواند: ((در این شب نوئل، ما مردمان فقر و بیچاره، در اتاق یخ زده مان نشسته ایم، زوزۀ باد در خارج و زوزۀ باد در داخل به گوش می رسد، بیا خانۀ ما، بیا مسیح مهربان، ما واقعاً به تو نیاز داریم)) سیمای زنی در میان جمع/ هاینریش بُل/ مرتضی کلانتریان موضوعات مرتبط: هاینریش بُل برچسبها: رمان خارجی, آلمان [ 91/02/16 ] [ 15:4 ] [ گودو ]
به این احمق ها نگاه کنید که با چه اشتیاقی برای خرید این رنگین نامه ها سر و دست می شکنند تا تمام چرندیات و دروغ پردازی های نویسندگانشان را یکجا ببلعند؛ نویسندگانی که انسان می تواند حالت تحقیرآمیزشان را در موقع نوشتن مخرفاتشان کاملاً احساس کند. این افراد تا خرخره خودشان را از مسائل جنسی و حشیش انباشته می کنند، همانطور که در گذشته تا خرخره خودشان را از دروغ های شاخدار کشیش ها انباشته می کردند. به دخترانشان نگاه کنید، عیناً به همان ترتیبی که، سر به زیر و مطیع، لباس های سراپا حاکی از شرم و حیای راهبگی را به تن می کردند و دم می زدند، امروز مینی و ماکسی شان را می پوشند و کلی هم احساس آزادی و آزادگی می کنند! ... می خواهم این شعار را در همه جا بنویسم: ((حشیش افیون توده هاست.)) سیمای زنی در میان جمع/ هاینریش بُل/ مرتضی کلانتریان موضوعات مرتبط: هاینریش بُل برچسبها: رمان خارجی, آلمان [ 91/02/15 ] [ 23:8 ] [ گودو ]
چه فایدهای دارد بیست ساله بودن، اگر نتوانیم سعادت انتخاب مسیر اشتباه را تجربه کنیم. [ 91/02/07 ] [ 15:0 ] [ صادق ]
غم به جراحت می ماند، یکباره می آید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه میشود گفت و نه می شود نهفت. .......................... موضوعات مرتبط: سیدمهدی شجاعی برچسبها: مذهبی [ 91/02/06 ] [ 23:11 ] [ نجوا ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||