لانا 385

تو مرا مبعوث می‏خواهی. برانگیخته! رسول اقلیم کوچک خودم! و من می‏گریزم، از تمام آنچه مرا به نام تو می‏خواند.

.........................................................................
روایتِ "در گریز از صدای «ب»" از کتابِ "خدا خانه دارد"/ فاطمه شهیدی

لانا 384

- سیاه و سفید یعنی چه؟

- یعنی این‏ها یا خمارند یا نشئه؛ یا سیاه یا سفید. اما ما هر کدام‏مان هزار رنگ داریم... گاهی قرمزیم، گاهی سیاه، پاری وقت ها هم سبز و پاری وقت ها هم وقتی گندمان در می‏آید، قهوه ای!

.................
قِيدار/ رضا اميرخا
نی

* در رابطه با کتاب، در نت

لانا383

این هم غم انگیز است، مردم نمی توانند مرتکب کار بسیار وحشتناک بشوند، آنها حتی نمی توانند چیزی را که امروز وحشتناک می نماید فردا به یاد بیاورند.

خشم و هیاهو/ ویلیام فاکنر/ صالح حسینی

لانا 382

- از زيارت‏نامه ی ارباب و "سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم" اين‏جور برمي‏‏آيد كه پروردگارِ عالميان رفيق بازها را بيش‏تر دوست دارد... قدرِ هم را بدانيد.

.................
قِيدار/ رضا اميرخا
نی

* در رابطه با کتاب، در نت

لانا381

انسان یک نگاه را بهتر از یک حرف به خاطر می سپارد؛ زیرا در تمام فرهنگ لغات جهان کلمه ای به تنهایی وجود ندارد که قدرت برهنه کردن زنی را دارا باشد، در حالی که یک نگاه چنین قدرتی را داراست.

وجدان زنو/ ایتالو اسووو/ مرتضی کلانتریان


لانا 380

هروقت دیدی برده اندت بالا و دارند بادت می کنند٬ بدان که روزگار از دست آویزانت کرده است به قناره که پوستت را بکند...

........................
قِـیدار/ رضا امیرخانی

* در رابطه با کتاب، در نت

لانا 379

بی بی های ما پایِ دار  قالی حرف‏هایی می‏زدند... می‏گفتند تار و پودی که زنِ آبستن و زائو زده باشد، شل و وارفته است. فرشی که پیرزن بافته باشد، گرم است و به دردِ خوابِ زمستان می‏خورد... فرشِ دخترِ مجرد، تیزرنگ است و چشم را می‏زند... اما همان‏ها می‏گفتند که امان از قالیِ نوعروس و دخترِ عاشق... نقش‏ش هزار راه می‏رود و زیرِ بال و پرِ مرغ، اما عوض‏ش تا بخواهی جان دارد...

........................
قِـیدار/ رضا امیرخانی

* در رابطه با کتاب، در نت

لانا 378

- زن‏ها هم تو خوشی گریه می‏کنند، هم تو ناخوشی. هم تو شادی، هم تو غم... ما، مثلِ شما مرد نیستیم که اصلاً گریه نکنیم...

- ما هم گریه می‏کنیم... اما زیرِ سیاهی... فقط زیرِ سیاهی هیأت... آن‏جا هم همین است. گریه می‏کنیم زارزار... هم برای خوشی ها و هم برای ناخوشی‏ هامان...


........................
قِـیدار/ رضا امیرخانی

* در رابطه با کتاب، در نت

لانا 377

من همیشه به تصمیمِ اول، احترام می‌گذارم. تصمیمِ اولی که به ذهن‌ت می‌زند، با همه‌ی جان گرفته می‌شود. تصمیمِ دوم با عقل و تصمیمِ سوم با ترس... از تصمیمِ اول که رد شدی، باقی‌ش مزه ندارد...

........................
قِـیدار/ رضا امیرخانی

* در رابطه با کتاب، در نت

لانا 376

هرگز نمی‌شود به بدبختی عادت کرد، باور کنید، چون ما همیشه مطمئنیم که بلای فعلی آخری است، گرچه بعدها با گذشت زمان متقاعد می‌شویم- با چه احساس فلاکتی- که هنوز بدتر از این در راه است.

خانواده پاسکوال دوآرته / کامیلوخوسه سلا / فرهاد غبرائی

لانا 375

آدمی که یک‏بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن‏تر است از آدمی که تا به‏ حال پاش نلغزیده... این حرف سنگین است... خودم هم می‏دانم. خطانکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آک‏بند در آمد، فلزش معلوم می‏شود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خط‏ش پیداست.
از آدمِ بی خطا می‏ترسم، از آدمِ دو خطا دوری می‏کنم، اما پای آدمِ تک خطا می‏ایستم...

........................
قِـیدار/ رضا امیرخانی

* در رابطه با کتاب، در نت