لانا 251
سپیدهی سعادتی نودمیده، که از اعماق روح آبلوموف برآمده بود چهرهاش را نورانی میکرد. دیدگان پر از اشکش به او (الگا) زل زده بود. این بار الگا بود که، مانند چند روز پیش، بیاراده دست او را در دست گرفت.
پرسید :
- چه تان است؟صورتتان چرا این طور شده؟ چه شده؟
اما علت این دیگرگونی حال او را میدانست، و با فروتنی شهد پیروزی را دل چشان از این نشان قدرت خود لذت میبرد. آینهای پیش روی او گرفت و خندان گفت :
- صورت خودتان را نگاه کنید، چشمهاتان میدرخشند، خدای من، پر از اشکند. شما موسیقی را چه عمیق احساس میکنید!
آبلوموف آهسته گفت :
- آنچه احساس میکنم عشق است. نه موسیقی
آبلوموف / ایوان گنچاروف / ترجمهی سروش حبیبی