لانا418
خانم مارگریت، به زندگیش چون مجازاتی عادلانه می نگریست. عیسای او علتش را می دانست و به او نمی گفت. خانم مارگریت، عذاب می کشید؛ و به همین دلیل، روز به روز، عیسای خود را بیشتر دوست می داشت.
سرزمین گوجه های سبز/ هرتا مولر/ غلامحسین میرزا صالح
خانم مارگریت، به زندگیش چون مجازاتی عادلانه می نگریست. عیسای او علتش را می دانست و به او نمی گفت. خانم مارگریت، عذاب می کشید؛ و به همین دلیل، روز به روز، عیسای خود را بیشتر دوست می داشت.
سرزمین گوجه های سبز/ هرتا مولر/ غلامحسین میرزا صالح
دوست داشتم عشق، مانند سبزه ها که سرشان را می چینند تا قد بکشند، و یا به گونه ای دیگر ببالد؛ مثل دندان بچه ها، مثل مو، و مثل ناخن سر انگشتان. وقتی که دراز کشیدم، از سردی ملافه ها مرتعش شدم و از گرمای پس از آن.
سرزمین گوجه های سبز/ هرتامولر/ غلامحسین میرزا صالح
من در شیشۀ مربا ریده بودم و می خواستم -با قلم مو- آن را به دیوار خانۀ سروان پجله بمالم...
قلم مو را از روی پل به رودخانه انداختم. آب سیاه بود و چنان آرام، که گویی در ذهن ما به انتظار نشسته است. نفسمان را در سینه حبس کردیم، اما صدایی نشنیدیم. مطمئن بودم که قلم مو به آب نرسیده است. نفسی کشیدم و ناگزیر سرفه ای کردم؛ چون که موی قلم به گلویم رفته بود. هلالِ ماه نو را دیدم و خاطرم جمع شد که قلم مو توی هوا تاب می خورد و آسمانِ تاریک شهر را رنگ می زند؛ شبِ سیاهِ راه راه.
سرزمین گوجه های سبز/ هرتا مولر/ غلامحسین میرزا صالح
ای کاش میتوانستم برای کسانی که دیکتاتوریها، از ابتدا تاکنون، آنها را هر روز از منزلتشان محروم میکنند جملهای بر زبان بیاورم، جملهای که شاید واژه دستمال در آن آمده باشد، یا پرسشی دیگر: «دستمال داری؟»
یعنی ممکن است آن پرسش دستمال اصلا ارتباطی به دستمال نداشته باشد، بلکه دربارۀ تنهائی شدید یکی از انسانها باشد؟
گذرنامه / هرتا مولر(خطابه هنگام دریافت نوبل) /مهرداد وثوقی